الشيخ أبو الفتوح الرازي

206

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

است مضاف با فاعل ، و تقدير چنين است كه : وعد اللَّه وعدا و كتب كتابا ، و اين جا تقدير چنين است كه ، نسبّحك تسبيحا ، و معنى بگفتيم كه چه باشد . * ( لا عِلْمَ لَنا ) * ، نفى جنس راست براى آن بنا كرد اسم را بر فتح با « لا » ، چنان كه : لا رجل فى الدّار ، يعنى جنس مردان كس نيست . هيچ علم نيست ما را الَّا آن كه تو آموختى ما را ، إمّا به خلق علم يا به نصب دلالت ، و اين بر سبيل عجز و قصور [ 57 - ر ] گفتند و فزع با درگاه او ، و براءت از آن كه ايشان علم غيب دانند و ايشان را علمى باشد جز به اعلام او . * ( إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ) * ، و « عليم » ( 1 ) از عالم بليغتر باشد . و حكيم دو معنى دارد : يكى عالم بدقائق الامور ، و يكى محكم كار و درست كردار . بر تفسير اوّل راجع بود با صفت ذات ، و بر دوم راجع بود با صفت فعل . و اوليتر آن بود كه بر وجه دوم حمل كنند تا تكرار نباشد ، چه اگر حمل بر عالمى كنند ، معنى او و عليم يكى باشد ، پس بايد گفتن : حكيم ، فعيل باشد به معنى مفعل ، چون اليم به معنى مؤلم . و اصل حكمت در لغت منع باشد من حكمة اللَّجام ، براى آن كه حكمت منع كند صاحبش را از آن كه نا بايست كند ، چنان كه حكمه ( 2 ) لجام منع كند اسب را از آن كه آن جا رود كه او خواهد ( 3 ) ، و جرير مىگويد : ابني حنيفة أحكموا سفهاءكم انّي أخاف عليكم ان اغضبا يعنى ( 4 ) امنعوا . سفيهان را باز دارى . چون ايشان به عجز مقرّ آمدند و نفى علم كردند از خود . خداى تعالى آدم را گفت : * ( يا آدَمُ ) * ، و اين مناداى مفرد علم است ، براى آن بنا كرد آن را بر ضمّ . * ( أَنْبِئْهُمْ ) * ، خبر ده ايشان را به نامهاى ايشان ، بر قول آن كس كه گفت : او را نامهاى فريشتگان آموخت ، و بر قول ديگران بر سبيل تغليب گفت - چنان كه بيان كرديم - فى قوله : * ( ثُمَّ عَرَضَهُمْ ) * ، چنان كه خداى تعالى گفت : وَاللَّه خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى بَطْنِه وَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى رِجْلَيْنِ ( 5 ) - الاية .

--> ( 1 ) . مر : حكيم . ( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق : حكمت . ( 3 ) . مب ، مر : هر جا كه خواهد رود . ( 4 ) . مب ، مر : فاحكموا ، يعنى . ( 5 ) . سورهء نور ( 24 ) آيهء 45 .